|
اره زندگی همینه یه روز مثله مطلبه گذشته این وبلاگ... روزگارم به سختی و بدبختی و رنج و عذاب می گذره.... یه روزم مثله حالا خوشحالم که احساسه هیچ کم و کسری رو ندارم.... تو این دو سه روزه عشقم برام کم نذاشت ....هر کاری که بگین کرده و به هر چیزی که نیاز داشتم من رو پره پر کرده..... اونقدر پر شدم که احساسه غرور می کنم..... و دیگه حس رقابتی نمونده... مخصوصا دیشب که بهترین شبه زندگیم بود.... اخه چیزی از زبونش شنیدم که خیلی وقت بود منتظر بودم بشنوم:
توی رختخوابمون... توی گوشم اروم گفت :بخای نخای ماله توام.
تو گوشم اروم گفت :دوست دارم .....اونم نه یه بار سه بار
تو گوشم اروم گفت: گلم خوشکلم فدات شم
و با اون لحنه قشنگش... وقتی صدای اهسته من رو می شنید.. می گفت:
جاااااااانم
اره من امروز احساسه کامل بودن می کنم ....
....راستی خبر ندارین... هفته پیش با عزیزه دلم رفتیم به دیار باقی .....ببخشید منظورم سرزمینه اون و عشقشه.... رفتم باهاش که تنها نباشه... رفتم تا اونو کناره رقیب ببینم.... رفتم که اونو کناره خانوادش ببینم ....
با رقیب شفیقیم.... دوستیم.... خوب درکش می کنم... کلی باهم حرف زدیم... و نزدیکی کردیم... ازش بدم نمیاد... تازه دوسشم دارم ....اما ادمیه دیگه
اونجا از عشقم دور بودم ...رقیبه شفیق اجازه نمیداد حتی نوکه انگشتم دسته عشق رو لمس کنه.... اما خبر نداشت وقتی شب توی عاقوشه عشق بود... دست من پاهی عشقمو گرفته بود... با اینکه زبونه اون دوتا با من متفاوته اما دلم باهاشون یه رنگه... عزیزه دل اگر چه ازم دور بود.... اما هر لحظه و ثانیه دورادور هوامو داشت... کم نذاشت.... و در هر فرصتی که پیدا میشد اغوشه گرمش احساسمو شعله ور می کرد.... خیلی دوسش دارم اما رفیقه رقیبه شفیق هم... همه دارو ندارش رو در اختیار عشق گذاشته ...
..من تو این مدت فهمیدم که چقدر منو دوست داره.. و چقدر دله بزرگی داره که می تونه هم زمان دو نفر رو اینقدر دوست داشته بودم ....
عاشقا همیشه از یه چیز می ترسن و اونم ترس از دست دادنه ....
اما من دیگه نمی ترسم اخه تو این مدت به همه جوابای سوالهای تو ذهنم رسیدم..
اخه ازش پرسیدم:
برای اخرین بار ازت یه خواهش دارم جوابه سواله منو میدی؟
گفت: اره بگو
گفتم: تو منو بیشتر دوست داری یا اونو ؟
گفت: واقعیتش شاید تو رو... اما هیچ وقت نمی خام یکی کمتر باشه و یکی بیشتر.
گفتم: اخه می گن ادم فقط می تونه یه نفر رو دوست داشته باشه
گفت: ازم اینو نخاه.... خوب من چیکار کنم که هر دوتون رو دوست دارم...
گفتم :چقدر دوسم داری ؟
گفت: اونقدر که نمی خام از دستت بدم و می خام تا اخر کنارم بمونی........
حالا بازم می گید من بازنده ام باید بکشم کنار ........
عمرا(ن)
|