تبليغاتX
دوست دارم روژین

دوست دارم روژین

 

خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 منتظر روز  دیدار  تو هستم    حتی اگر آن روز  روز قیامت باشه !!

 از اینکه به وبلاگ سر میزنی بی نهایت ممنون و خوشحال شدم
من به صداقت تو ایمان دارم و صبر خواهم کرد این انتظار شیرین وخواستنی است .موووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفق باشییییییییییییییییییییییی


شنبه نهم آبان 1388 |

 

عزیزترین من سلام

 تازگی ها خوب غافلگیری می کنی !!

اگر تا آخر این هفته به من زنگ بزنی و خوشحالم می کنی.انتظار خیلی سخته...

 تصمیم گرفتم از این به بعد خود واقعی ام باشم چون به تو از ته قلبم و بیشتر از گذشته علاقه دارم

دیگه به تو تردید ندارم و هر چیزی بگی می پذیرم . دعا کن موفق بشیم در کنکور . و همینطور امتحانه عملی. تمام آرزوی دنیوی من بودن در کنار توست و اگر موفق بشم می تونیم یک زندگی واقعی را دو باره و بهتر از قبل باهم تجربه کنیم . هنوز خیلی چیزها درباره هم نمی دونیم .  اما برای تو که عزیز منی و خود منی من با امید به موفقیتم و هجرت به سوی تو ونزدیک شدن به عشق عزیزم زندگی می کنم و میدونم اگر تو واقعا از صمیم قلب دعا کنی این کار میشه . و دوباره می تونیم دو سال از بهترین روزهای زندگیمونو با بهترین خاطرات کناره هم باشیم و اشتباهاته گذشته رو جبران کنیم .البته اگه تو هم و حست نسبت به من به اندازه ی حسه من نسبت به تو واقعی باشه........


شنبه نهم آبان 1388 |

 

می ترسم روزی بی خبر وناگهان مرا ترک کنی و جوابم را ندهی .

بیم آن دارم که مبادا کسی پیدا شود و گوی سبقت در عشق به تو را از من برباید .

تمام واهمه من این است که مبادا کاری کنم که تو را بیازرد و از من دل چرکین شوی .

تر سناک از اینم که شاید حق عاشقی را برای تو ادا نکرده باشم !

هیچ وقت خود را نزد کسی کوچک نکرده ام و همیشه دنبال بزرگی بوده ام  اما حقارت در برابر عشق عزیزم را جز بزرگی و عظمت نمی بینم .

...و می ترسم نکند این همه اخلاص وارادت را درمن نبینی !

واین درد ترس و وحشت چون خوره ای به جان و روحم افتاده و دست بردار نیست  و هرچه بیشتر درد اول در من افزون می شود درد دوم هم یعنی ترس بزرگتر آزاردهنده تر می شود .

نمی دانم چرا عشقم هم همیشه از من  می ترسد !!

اوچرا می ترسد ؟ نمی دانم . نکند از روی ترس به درد بدبینی مبتلا شوم .


شنبه نهم آبان 1388 |

 

هشتم تیر روزی فراموش نشدنی برای من است . روزی که شاید هیچ وقت تکرار نشود . روزی که یکی از بهترین ایام من در سالهای گذتشته بود

روزی که بشتر از همه روزهای دیگر باعشقم بودم

 روزی شیرین در روزگار تلخ من !

اگر چه دوری فرسنگ ها اما ......


شنبه نهم آبان 1388 |

 

       

 

 

هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید کادو کنم بهت بدم تا جبران همه خوبیهات باشه واسه همین یه جعبه پر از( انتی غم )پست کردم

یه جعبه پر از بوس

 


دوشنبه یکم تیر 1388 |

 

میبینم که تولد عشقت گذشت و بی ما حال کردید البته ما کسی نبودیم جز مترسک

سلام عزیز دلم میبینم که تولدت نزدیکه و قلبه من ضعیف

خودت می دونی چقدر دوست دارم  اما می دونم یه طرفه بوده همیشه نه؟

به هر حال هر چه قدر دور باشی و هرچقدر من روز به روز کمرنگ تر بشم که اونم رسمه زمونستُ دوری ادم ها رو محو و نابود می کنه

 اما بدون تو همیشه واسه من پر رنگی پر رنگ تر از سیاهی . هر چه قدر دیگران بگن دوستیه تو و دوستی من..... مهم نیست از این گوش شنیدم از اون در کردم اینا همش حسادته خودم می دونم به هر حال من که هنوزم عاشقانه دوست دارم و می دونم اگه باز ببینمت دست و پام شرو به لرزیدن می کنه

دوست دارم تا همیشه

من و تو هر چی که برای هم بودیم باز بهترین روزهای زندگیمون و عمرمون رو با هم و در کنار هم گذروندیم شاید باز به هم برسیم اما اگه نرسیدیم مصلحت بوده دیگه ...من همیشه برات بهترین ارزوها رو دارم و تو رو به خدای بالا سرمون سپردم بدون که همیشه شادیه تو شادیه منه

دوست داشتم وقتی از هم دور میشیم باهام صادق تر بودی ولی///....

مهم نیست فدات شم به قوله خودت قذات ل گینم

مهم دله من که عوض شدنی نیست

می دونم این همه دوری و بی خبری به خاطر شرایط زندگیه ولی خوب....

 


دوشنبه یکم تیر 1388 |

 

تولدم مبارک

سلام عزیزم هیچوقت فکر نمی کردم یه روزی برسه که بدترین خاطرم از تو بشه روزه تولدم می خواستم ادم بشم جونه خودم اینم از تولد ۲۰ سالگیم مرسی از این همه محبتت مرسی از این همه لطفت مرسی از مرامو معرفتت مرسی از بهترین کادوی تولدت به من مرسی از بیشعور گفتنت مرسی که تاوانه وفاداریه من به تو اینه مرسی یه دنیا ممنون دوست دارم و تولدم مبارک عزیزم


یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |

 

فدای اون چشات سالی پر از موفقیت برات ارزو میکنم و امیدوارم دست پر ببینمت...عزیز دلمه کوچیکم

 

 

 

 

بیا تووووووووووووو

 


یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |

 

من و تو

این عشقماین منم



 

 

به اخرش رسیدم ده روزه دیگه بیشتر نمونده دارم از دستش می دمو این روزهای اخر........وای خدای من عذاب اوره 

     

      10    

9

 

8

7

6

5

4

3

2

1

واینم قلب من که شکست

من باختم

تنهایی دوباره کوله بارم گشت و هم سفره دیرینه ازگشت

 

 

sorry I am only


چهارشنبه نهم بهمن 1387 |

 

بهترین روزگارم یعنی زمانه حالم

اره زندگی همینه یه روز مثله مطلبه گذشته این وبلاگ...  روزگارم به سختی و بدبختی و رنج و عذاب می گذره.... یه روزم مثله حالا خوشحالم که احساسه هیچ کم و کسری رو ندارم.... تو این دو سه روزه عشقم برام کم نذاشت ....هر کاری که بگین کرده و به هر چیزی که نیاز داشتم من رو پره پر کرده..... اونقدر پر شدم که احساسه غرور می کنم..... و دیگه حس رقابتی نمونده... مخصوصا دیشب که بهترین شبه زندگیم بود.... اخه چیزی از زبونش شنیدم که خیلی وقت بود منتظر بودم بشنوم:

توی رختخوابمون... توی گوشم اروم گفت :بخای نخای ماله توام.

تو گوشم اروم گفت :دوست دارم .....اونم نه یه بار سه بار

تو گوشم اروم گفت: گلم خوشکلم فدات شم

و با اون لحنه قشنگش... وقتی صدای اهسته من رو می شنید.. می گفت:

جاااااااانم

اره من امروز احساسه کامل بودن می کنم ....

....راستی خبر ندارین... هفته پیش با عزیزه دلم رفتیم به دیار باقی .....ببخشید منظورم سرزمینه اون و عشقشه.... رفتم باهاش که تنها نباشه... رفتم تا اونو کناره رقیب ببینم.... رفتم که اونو کناره خانوادش ببینم ....

با رقیب شفیقیم....  دوستیم.... خوب درکش می کنم... کلی باهم حرف زدیم... و نزدیکی کردیم... ازش بدم نمیاد... تازه دوسشم دارم ....اما ادمیه دیگه

اونجا از عشقم دور بودم ...رقیبه شفیق اجازه نمیداد حتی نوکه انگشتم دسته عشق رو لمس کنه.... اما خبر نداشت وقتی شب توی عاقوشه عشق بود... دست من پاهی عشقمو گرفته بود... با اینکه زبونه اون دوتا با من متفاوته اما دلم باهاشون یه رنگه... عزیزه دل اگر چه ازم دور بود.... اما هر لحظه و ثانیه دورادور هوامو داشت... کم نذاشت.... و در هر فرصتی که پیدا میشد اغوشه گرمش احساسمو شعله ور می کرد.... خیلی دوسش دارم اما رفیقه رقیبه شفیق هم... همه دارو ندارش رو در اختیار عشق گذاشته ...

..من تو این مدت فهمیدم که چقدر منو دوست داره.. و چقدر دله بزرگی داره که می تونه هم زمان دو نفر رو اینقدر دوست داشته بودم ....

عاشقا همیشه از یه چیز می ترسن و اونم ترس از دست دادنه ....

اما من دیگه نمی ترسم اخه تو این مدت به همه جوابای سوالهای تو ذهنم رسیدم..

اخه ازش پرسیدم:

برای اخرین بار ازت یه خواهش دارم جوابه سواله منو میدی؟

گفت: اره بگو

گفتم: تو منو بیشتر دوست داری یا اونو ؟

گفت: واقعیتش شاید تو رو... اما هیچ وقت نمی خام یکی کمتر باشه و یکی بیشتر.

گفتم: اخه می گن  ادم  فقط می تونه یه نفر رو دوست داشته باشه

گفت: ازم اینو نخاه....  خوب من چیکار کنم که هر دوتون رو دوست دارم...

گفتم :چقدر دوسم داری ؟

گفت: اونقدر که نمی خام از دستت بدم و می خام تا اخر کنارم بمونی........

حالا بازم می گید من بازنده ام باید بکشم کنار ........

عمرا(ن)


شنبه یازدهم آبان 1387 |

 
خودت می دونی ؟

شما قضاوت کنید من یه رقیبه عشقیم یا یه عاشق یا فقط یه دوست واسه عشقم دوسش دارم بهش گفتم دوسم داشته باشه می گه دوسم داره در انه واحد دو نفر رو دوست داشتن می شه؟ من می گم میشه نظره شما چیه؟

 

مطالب اخير

میبینم که تولد عشقت گذشت و بی ما حال کردید البته ما کسی نبودیم جز مترسک

تولدم مبارک

فدای اون چشات سالی پر از موفقیت برات ارزو میکنم و امیدوارم دست پر ببینمت...عزیز دلمه کوچیکم

من و تو

بهترین روزگارم یعنی زمانه حالم

 
 
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

عاشقانه

خلوت تنهایی من

زیر باران باید رفت

سلطان اسمان ها

كلبه شيرين

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

JavaScript Codes
set as your home page

جدیدترین کد آهنگ

 

Weblog Themes By Pars Theme