منم یه دنیا دوست دارم ندای من نمیخوامم هیچ وقت احساست نسبت به من یه ذره هم عوض شه این تنها خواهش من از تو.....
(دوست دارم عشق من)
منم یه دنیا دوست دارم ندای من نمیخوامم هیچ وقت احساست نسبت به من یه ذره هم عوض شه این تنها خواهش من از تو.....
(دوست دارم عشق من)
هرگز نخواستم دریا باشم.
ساحل دریا ارزویش رسیدن به شهر هاست
اما هیچگاه به یک شهر پا نخواهد گزارد
تو شهره دلمی
اما من دریا نخواهم بود که بی تو بمانم
من دریاچه ی کوچکی هستم که به انتظاره بارانت می نشینم

دوست دارم برای تمامه صفت های دوست داشتنیت
دوستت میدارم برای انکه دوست داشتنه تو را دوست می دارم و دوستت میدارم زیرا که دوستت دارم
ساکنانه دریا پس از مدتی صدای امواج دریا را نمی شنوند چه تلخ است غصه ی عادت بیا شمشیر به دست دشمنه عادت هایی شویم که عشق را نابود می کنند

من لبانم را با عطشه مقدسی تطهیر کردم تا شاید از عشق بگویم اما هنگامی که دهان باز کردم خود را خاموش یافتم

به قلبه ما نزدیک تر است انکه از چشمانمان دور افتاده....

اگه حتی بینه منو تو یه نفس فاصله هست نفسه منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگه من بسه نفسه منو بگیر
بعد از این همه صبوری به هم رسیدیم .با تمامه احساس اومدیم جلو .حتی از گذشته بیشتر همدیگرو دوست داشتیم .
خوشحالم.که الان به مرحله ای رسیدم که عشقت رو نسبت به خودم کاملا درک می کنمو می فهمم... تلاشام بی نتیجه نموند...اما عاشق شدن اسونه... عاشق موندن نیاز به تلاش داره .

.عزیزترین کسم تویی... که حتی ااگه یه روزی بمیرم هیچوقت نمی تونم دوباره لحظه های شیرینه با تو بودن رو تجربه کنم ....خوشحالم که اینقدر زندگیمو سرشار از خاطرات شیرینی کردی که همیشه ارزوشونو داشتم.. .می دونم که تو یه دوسته ابدی هستی... 
واسه توصیفت.. واژه ی.... دوست... خیلی کمه.. اینقدر برام بزرگو با ارزشی که نمی تونم واژه ای که لایقت باشه رو پیدا کنم....واسه همین بعد از سالها بیشترین واژه ای که ذره ای ارومم می کرد.... خواهر جونیه... واسه اینکه وجوده یه خواهر توو زندگیم یه رویا بود و تو رویای منو به حقیقت رسوندی... تو همه کسم شدی... دیگه اغوشت اینقدر برام اشنا شده بود که مادرم رو غریبه میدیدم.... می دونی یعنی چی؟

عشقه منی تو... وجودمی... دوسته خوبو ابدیه منی.... همه ی اعتماد به نفسمی... .دیگه برای از دست دادنت نگران نیستم چون عمقه عشقمونو فهمیدم... نعمتی که خداجون در اختیارم گذاشت تویی ....واسه همین همیشه از خدا ممنونم و ازش می خام هیچوقت این نعمته بزرگو ازم نگیره...
دوست دارم و خواهانه همیشگیتم .خودت می دونی اغراق نمی کنم من همیشه خواهانتم چون روحت ..هستیت... و وجودت رو درک کردم .بیشتر از اونچه که فکر کنی دوست دارم.
باورم کن

نیمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كردم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دوسالي مي گذشت يك دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او هم نشين و همزبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتون بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
***********
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفت و گوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو چون شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور، خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل به جادوي دلت افسون شده
جز تو هر ياري به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
***********
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشقم هيچ گل زيبا نبود

منتظر روز دیدار تو هستم حتی اگر آن روز روز قیامت باشه !!
از اینکه به وبلاگ سر میزنی بی نهایت ممنون و خوشحال شدم
من به صداقت تو ایمان دارم و صبر خواهم کرد این انتظار شیرین وخواستنی است .موووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفق باشییییییییییییییییییییییی
تازگی ها خوب غافلگیری می کنی !!
اگر تا آخر این هفته به من زنگ بزنی و خوشحالم می کنی.انتظار خیلی سخته...
تصمیم گرفتم از این به بعد خود واقعی ام باشم چون به تو از ته قلبم و بیشتر از گذشته علاقه دارم
دیگه به تو تردید ندارم و هر چیزی بگی می پذیرم . دعا کن موفق بشیم در کنکور . و همینطور امتحانه عملی. تمام آرزوی دنیوی من بودن در کنار توست و اگر موفق بشم می تونیم یک زندگی واقعی را دو باره و بهتر از قبل باهم تجربه کنیم . هنوز خیلی چیزها درباره هم نمی دونیم . اما برای تو که عزیز منی و خود منی من با امید به موفقیتم و هجرت به سوی تو ونزدیک شدن به عشق عزیزم زندگی می کنم و میدونم اگر تو واقعا از صمیم قلب دعا کنی این کار میشه . و دوباره می تونیم دو سال از بهترین روزهای زندگیمونو با بهترین خاطرات کناره هم باشیم و اشتباهاته گذشته رو جبران کنیم .البته اگه تو هم و حست نسبت به من به اندازه ی حسه من نسبت به تو واقعی باشه........
بیم آن دارم که مبادا کسی پیدا شود و گوی سبقت در عشق به تو را از من برباید .
تمام واهمه من این است که مبادا کاری کنم که تو را بیازرد و از من دل چرکین شوی .
تر سناک از اینم که شاید حق عاشقی را برای تو ادا نکرده باشم !
هیچ وقت خود را نزد کسی کوچک نکرده ام و همیشه دنبال بزرگی بوده ام اما حقارت در برابر عشق عزیزم را جز بزرگی و عظمت نمی بینم .
...و می ترسم نکند این همه اخلاص وارادت را درمن نبینی !
واین درد ترس و وحشت چون خوره ای به جان و روحم افتاده و دست بردار نیست و هرچه بیشتر درد اول در من افزون می شود درد دوم هم یعنی ترس بزرگتر آزاردهنده تر می شود .
نمی دانم چرا عشقم هم همیشه از من می ترسد !!
اوچرا می ترسد ؟ نمی دانم . نکند از روی ترس به درد بدبینی مبتلا شوم .
روزی که بشتر از همه روزهای دیگر باعشقم بودم
روزی شیرین در روزگار تلخ من !
اگر چه دوری فرسنگ ها اما ......